برای تو
من دست شسته ام ز غرور برای تو
افتاده ام چو قطره ی شبنم به پای تو
ای نارفیق و با همه ی من غریبه تر
با من بمان:غریبه ی دردآشنای تو زین روزهای خسته ملولم بیا ببین این دل چگونه می شکند زیر پای تو
گفتی تو هم شکسته دلت مثل من ولی
باور نمیکند دلم این ادعای تو
گفتی صبور باش صبورم ولی چه سود
عمری منم و حسرت یک دم وفای تو
می بخشمت برو به دلم پشت کن برو
بخشید دل تورا بگذشت از خطای تو
یک روز می رسد که ببینی میان ما
یک فاصله است و چشم تری از جفای تو
من می روم شبی و تو می مانی همین
مشتی غزل و روح من آن شب رهای تو
شاید دوباره تر شود این گونه ها ز اشک
از حسرت تو،بغض تو،شاید جفای تو
یک شب به عشق می رسد آخر دلت ولی
آن شب هنوز می تپد این دل
برای تو…
-------------------------------------------------------------
پاییز
دارد به جانم لرز می افتد رفیق؛انگار پاییزم
دارم شبیه برگ های زرد و خشک از شاخه میریزم
در خود فرو می میرم و چشمی مرا اینسان نمی بیند
آهسته دارم میروم از دست،من با خود گلاویزم
دارد برگرد خویش میچرخاندم هر لحظه،هر ساعت
من عقربه؟!نه...مثل عقرب زهرها در خویش میریزم
دارد بر گرد خویش میچرخا...نه...
من در خویش میپیچم
من مار؟!نه...من مار زخمی؟!نه...ولی از زخم لبریزم
سرشار از زخمم بیا،زردم بیا،دستت نمک دارد
تا شور انگیزم،با شوق از این خاک برخیزم
برفی،زمستانی،تگرگی،نرم نرمک می رسی از راه
دارد به جانم لرز می افتد،رفیق؛انگار پاییزم...
---------------------------------------------------------------------------
خاطرات
حرف های ما هنوز نا تمام...
تا نگاه میکنی؛
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود
***
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توأم چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
با کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی،می آفرینمت
چنانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

***
خسته ام از آرزو ها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی،بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین،پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین،آسمان های اجاری
با نگاهی سرشکسته،چشم هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده،گریه های اختیاری
عمر جدول های خالی،پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی،صندلی های خماری
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی،باد خواهد برد باری
روی میز خالی من،صفحه باز حوادث:
در ستون تسلیت های نامی از ما یادگاری

***********
شب برایم خاطرات تلخ را دنبال کرد
روزهای پر غروب زندگی را یاد کرد
عشق ها و اشک ها را مشق هر دیوار کرد
رویش عشق تو را در شوره زار سینه ام هموار کرد
شب برایم گفته ها،نا گفته ها تکرار کرد
بوسه شیرین هوس آلود را انکار کرد...
شب برایم رازهای خفته را بیدار کرد،
حسرت دیروز و فردا را دوباره یاد کرد...